رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

عکس

          سالگرد ازدواجمون  تصمیم گرفتیم که شام بریم شاندیز جاتون خالی خیلی شب خوبی بود .  قرار بود که رادوین رو بزاریم خونه  پیش فاطی ولی من ترجیح دادم که با ما بیاد و سه نفری در کنار هم جشن بگیریم .ولی از وقتی که رسیدیم رستوران  رادوین  شیطونیش گل کرده بود  2 بار تو مسیر دستشویی برای جیش کردنش بودیم  یک بار هم برای دستشویی شماره 2   کل زمان اونجا موندنمون صرف این موارد شد   ولی شب خوبی بود بهمون خوش گذشت . ...
7 مرداد 1394

4و مین سالگرد ازدواجمون

عشقی که با وجود چشمها ی مهربونش به قلبم  ارامش  هدیه میده .با وجود قشنگش تمام وجودم شد لذت زندگی .لذت زندگی رو تو این 4 سال کنارت حس کردم . وقتی که احساس کردم بینمون یه فرشته کوچولو هست این عشقمون رنگ و بوی خوشی دیگری گرفت  همسر روزهای زیبای اینده زندگیم   و بهترین بابای دنیا من و رادوین به خاطر لحظات شادی که به زندگیمون دادی ازت تشکر میکنیم  همنفسم 4 سال تمام درکنارت نفس کشیدم و خندیدم . ازت ممنونم  به زودی عکسهای   جدید براتون میزارم    ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻭﺍﺩﺍﺷﺘﯽ ... ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﻢ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﯼ ... ﺑﺮﺍﯼ  ﻫ...
6 مرداد 1394

عکس

 روزهای ساده و خوش و لی پر هیاهو رو دارم طی میکنم روزهای گرم و تابستونی ولی  دلچسب در کنار همسر و یه دونه پسر دردونه  با وجود دغدغه های فکری دلم به همسر و رادوینم گرمه  احساس خوبی دارم  پدر و پسر در  حال بازی و قصه گویی برای هم هستن   هیچ وقت  فکر نمیکردم که تو زندگی بتونم به حد این عشق برسم که  بند بند وجودم برای همسر و پسرم بتپه  عاشقتم عزیزم . گاهی اوقات اینقدر  جوابهای  صریح میده که شک میکنم  دردونه من 3 ساله هست   مزه ها رو خوب  میتونه تفکیک کنه و تشخیص بده . اگر تو غذایی لیمو ترش کمی ریخته بشه  سریع میگه نومیناااااااا...
3 مرداد 1394

بدون عنوان

رادوین : بابایی من میخوام کالسکه ام رو راهنمایی کنم .  و رادوین کالسکه اش رو میاره میچسبونه به  راهنمای ماشین و ذوق میکرد و میگفت  کالسکه ام راهنمایی شد .        سه هفته پیش  رفتیم سمت الموت  نزدیکی روستای ویار  و زیر درخت گردوی چند صد ساله نشستیم و از طبیعت لذت بردیم  این تعطیلات رو  شمال بودیم و جز بهترین سفرهامون بود و علی و حمید از تهران اومدن و راهی انزلی شدیم  و کلی روزهای خوبی رو در کنار هم گذروندیم و رادوین کلی با عمو حمید و عمو علی بازی کرد   چند روز هست که رادوین رو بیشتر خونه شادی میبرم و کلی تغییر کرده از اینکه با...
30 تير 1394

37 ماهگی

 سلااااااااااااااااااام دوستای عزیزم   شازده شیطون من  سلام   یادش بخیر قبلا خیلی بیشتر وقت اضافه داشتم . خیلی دوست دارم که بیشتر بیام  نی نی وبلاگ و به همه دوستان سر بزنم ولی  باور کنید اصلا فرصت نمیکنم   ولی با همه اینها همه چیز زیبا و خوبه .  بعد از ظهر ها  کلاسها  دارم  در هفته دو روز هم زبان  میرم  حسابی وقتم پر شده . وقتی هم میرسم خونه   مشغول رادوین و  خونه میشم    چند هفته دیگه قراره کلاس اشپزی  مخصوص هتل 5 ستاره رو دوره هاش رو بگذرونم  این کلاس رو خیلی دوست دارم  امیدوارم که موفق بشم .  هفته گذشته  ب...
16 تير 1394

بدون عنوان

آری، آری، زندگی زیباست. زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست. گر بیفروزیش، رقص شعله‌اش در هر کران پیداست. ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست. تیر برو باد بیا غم برو شادی بیا محنت برو روزی بیا خوشه مرواری بیا      پسر عزیزم جشن تیرگان ایرانی رو بهت تبریک میگم      رادوین خیلییییییییییییییییییییییی شیطون بلایی شده یه حرفهای میزنه  که واقعا باعث تعجبم میشه   این روزها همه جا های تفریحی شلوغه مخصوصا کنار دریاااااااااااااااااااااا وای که چه مزه ایی میده وقتی ذوق  یکدونه پسرم رو میبینم که دوست داره اب بازی کنه  و افتاب بهش بخوره  ...
6 تير 1394

26 امین بهار زندگیم گذشت

رادوین و المیرا      امسال تولدم  خیلی سوپرایز شدم   سر کلاس   بودم که  استاد گفت یه متن انگلیسی دربیارید  مربوط به رزرو کردن میز هتل باشه . و من هم   به انگلیسی  متن رو دادم     متنم به این صورت بود که من میرم هتل برای تولدم  چند تا میز رزرو میکنم  و دوستامو دعوت میکنم به قهوه  و مسئول هتل میگه باید زودتر رزرو میکردید الان دیر هست و ما میز نداریم .  خلاصه استاد  فرویو  و بچه ها گفتن مگه تولدته  گفت   واقعا امروز تولدمه   و انتراکی که استاد داد  بچه ها من رو به حرف گرفتن نزاشتن...
26 خرداد 1394